چه روزهای خوبی، روز پدر، روز مادر و ده ها روز خوب دیگر. اما چرا من در یک چنین روزی غمگینم؟ دلم تنگه، واسه پدرم، پدر مهربانم، پدری که باهاش دوست بودم. باهام حرف می زد و همیشه منو به اینکه دیگران را دوست داشته باشم، تشویق می کرد. پدری که الان در کنارم نیست. برای دیدنش باید به قطعه 216 بهشت زهرا برم. اما نه. برای دیدنش فقط کافی است، چشمانم را ببندم و او را در کنار خود ببینم. صدای گرمش را بشنوم و نوازش دستان مهربونش را حس کنم. و خیلی چیزهایی دیگری که مدتهاست آرزوشون را دارم. دلم برای پدرم تنگ شده. همیشه وقتی پدرم در کنارم بود و روز پدر فرا می رسید، با خودم فکر می کردم، چقدر سخته آدم پدر یا مادرشو از دست داده باشه . آنوقت یه همچه روزی چه حالی داره. دلم براشون می سوخت. برای همه اون کسانی که پدر یا مادرشون را از دست داده بودند. اما حالا... دلم برای خودم می سوزه. جای پدرم بسیار خالیه و من بی طاقت.
ناراحتتون کردم؟ دو حالت داره، یا تویی که این متن را می خونی، سایه پدر مهربونی بر سرت هست، که خوشا به احوالات. قدرشو بدون. دوستش داشته باش. بهش احترام بذار. و سعی کن براش کاری که دوست داره انجام بدی. پدر ها بخصوص اگر پا به سن گذاشته باشند و مویی سفید داشته باشند، بیش از هر زمان دیگری به توجه فرزندشان نیازمندند. همین توجه می تونه پاسخ خوبی برای زحماتی باشه که کشیدند. آنها ما را در بهترین روزهای جوانی و امید در کنار خود داشتند و همان جوانی و امیدشون را برای ما خرج کردند. امیدشونو ناامید نکنیم.
حالت دوم اینه که تو هم مثل من پدرت را از دست دادی. این بدترین حالته. اما ما هم می تونیم دل پدرمونو شاد کنیم. با قرائت فاتحه ای و چند آیه از قرآن کریم. وقتی قرآن کریم به ما و به فرشته های خداوند هم آرامش می ده، مطمئناً برای رفتگان هم موجی از آرامش به ارمغان خواهد آورد.
و دیگر اینکه ازشون کمک بخواهیم و بدانیم که در کنارمون و به فکر مون هستند.
روز پدر بر همة پدرها مبارک باد.
بر پدر من و پدر تو هم مبارک باد.